آرزویی تازه در دل داشتم
آ رزو را ساده می پنداشتم
آرزو در ماتم قلبم شکست
کاشکی چشم بصیرت داشتم
سامرند.داودی سروده ی 27/2/91 فرودگاه کرمانشاه
این شعر را سالها قبل سروده ام و اکنون با اندک تغییراتی بازنویسی می کنم و تقدیم می کنم به تمام دختر کوچولوهای ساغرنام ایرانی:
ساغر می ره مدرسه
خوشحال و شاد و خندون
کف می زنه می خنده
رد می شه ابر گریون
گنجشک با جیک و جیکش
می گه آهای ساغر جون
تو این اول سالی
بشین قشنگ درس بخون
بابا با دست پرپول
مامان با مرغ بریون
برات آماده کردن
سفره عقد و مهمون !
حوالی عصر است و ما در حال بازگشت از انجام نوعی بازرسی سامان مند هستیم تا دریابیم میزان رعایت حق و حقوق سرمایه های ایرانی توسط صاحبان غرف چگونه است و آیا قوانین ومقررات کار مرعی می گردد یا خیر که بناگاه همراهم زنگ می خورد . صفحه ی همراه شماره .................0937 را نشان می دهد ، به محضی که دگمه ی لمسی گوشی را می فشارم ، منوجه پخش صدای ضبط شده ی خانمی می شوم که بلادرنگ می گوید:
«شما در نظر سنجی صداوسیما برنده شده اید و جهت دریافت پکیج خود حاوی سی دی و......یک سکه طلا فردا با همین شماره تماس بگیرید.. در ضمن کد رهگیری شما عدد ....می باشد»
با عقل ناقص خود و بنا به تجاربی که به لحاظ خدمت سنوات گذشته در صداوسیما و زندگی اجتماعی ، داشته ام ؛ تردیدی دوچندان از چنین تماس مشکوکی وجود مرا فرا می گیرد. همکارم شماره را برایم می خواند و من یادداشت می کنم تا فردا با شماره مشکوک گفتگو کنم. ابتدای صبح با همراه مورد نظر تماس می گیرم . صدای رباط مانند و پژواک پذیر خانمی جوان بگوش می رسد و ضمن پرسش .... .. .شماره کد رهگیری را می پرسد و با شنیدن کد دورقمی از جانب من ، با همان لحن رباط مانند از پکیج حاوی دی وی دی ، کارت 50 درصد تخفیف و النهایه یک سکه ی طلا بعنوان کادو از طرفی مدیریتی موهوم می گوید . دست آخر نیز با لحن تاکیدی می گوید اینها فقط سی و چهار هزار و...تومان هزینه پستی دارد که بعهده ی خودتان است حالا بگویید شماره بانک ملی را بدهم یا .....»
بدقت به حرف هایش گوش می کنم و محترمانه بنحوی که جا نزند می گویم : « شما جای خواهر من هستید قبلا بعضی شرکت های موهوم با در پیش گرفتن چنین روشی پول از مردم گرفته اند و ...نمی خواهم ا ین موضوع تکرار شود لطفا آدرس شرکت خود را بدهید حضورا برای واریز مبلغ و اخذ پکیج می آیم !!»
گویا انتظار شنیدن چنین پاسخی را خصوصا پس از گفتن کادوی وسوسه انگیز یک سکه ی طلا ؛ ندارد می گوید «ما چنین ( مانند مطلبی که گفتی ) نیستیم . حالا شماره حساب بانک ملی بدهم یا حساب ..»
دوباره تکرار می کنم .« لطفا آدرس بدهید تا حضورا برای واریز وجه و اخذ پکیج بیایم » خانم محترم شتابزده در پاسخ پرسش من می گوید : « امری ندارید؟» و تلفن را قطع می کند! گوشه ای می نشینم و پیامک زیر را خطاب به همان شماره می فرستم:
« با سلام یکی از نشانه های اعتبار اعلام مبدا و ارایه نشانی است و خداحافظی در پاسخ درخواست آدرس ؛ مغایر فرهنگ ایران زمین است. فراموش نکنید ا حترام بزرگترین اصل درمدیریت است و کد رهگیری احترام ؛ بزرگ منشی و تواضع است نه ابهام آفرینی»
پیامک تحویل می شود و محض گل روی شما مخاطب گرامی باید عرض کنم که هیچ پاسخی از شماره مذکور دریافت نمی شود!!!
ارادتمند شما-سامرندچهار بامداد 29/2/91
ایامی که در دانشکده ی حقوق درس می خواندم یکروز استاد حقوق بین الملل ما ؛ خاطره جالبی تعریف کرد که در این پست به یادگار می نویسم (نقل به مضمون) :
« روزی با دوستم داشتیم در حوالی ...شهر..... کشور.....قدم می زدیم ، کارگرهای شهرداری اعتصاب کرده بودند و بوی متعفن آشغال تمام محیط را آکنده بود . دوستم با ناراحتی گفت آخر این چه وضعی است ؟ بوی گند و کثافت آنقدر محیط راپر کرده که آدم احساس خفگی می کند . »
پاسخ دادم : دوست عزیز، کاملا اشتباه می کنی ، مشکل تو این است که خوب نفس نمی کشی ، اگر عمیق تر نفس بکشی ، در ته این هوای به ظاهر متعفن ؛ بوی آزادی را استشمام می کنی !!»
همینکه از بازدید کارگاهم فارغ شد . پرسیدم :
-« بنظر شما ، بهترین راه برای آگاهی از میزان آزادی کارگاهم چیست؟ »
در حالیکه بدقت به دود سیگاری که در دست داشت خیره شده بود لبخندی زد و گفت:
- « هیچ ؛ فقط پایان هرماه نوشته های روی درو دیوار دستشویی عمومی کارگاه را بخوان و آن ها را دسته
بندی کن ، آنوقت به خواسته ات می رسی!»
سامرند. 17/2/91
به نام پرودگار اندیشه
حاجی پیروز(ازچرا به چگونه)
قبل از عید وقتی نامه های پست الكترونیكم را بررسی می كردم متوجه وصول ایمیلی شدم كه در آن درخواست شده بود تا تحصیلكرده ها به صورت مساله ی ذیل پاسخ بگویند:
«
چرا پاپانوئل در سال نو مسیحی كادو می دهد اما حاجی فیروز در عید نوروز گدایی می كند؟ »در باور اینجانب پرسش مطروحه ، پرسشی كلیدی است كه پاسخ گویی به آن گذشته از ریشه یابی تاریخی ؛ نیازمند ذهن خلاقی است كه ضمن بازنگری و مهندسی مجدد فرایندهای آن در راستای ارایه راه كارهای نوآورانه درسطح جامعه اهتمام ورزد.
اینجانب قصد ورود به ریشه های تاریخی موضوع را ندارم چون آن را در صلاحیت خود نمی بینم و انتظار دارم دوستانی كه درخصوص پرسش پیش گفته به دانش تاریخ اشراف دارند حتما موضوع را ریشه یابی كنند و نسخه ای از ریشه یابی تاریخی بعمل آمده ر ا نیز برایم به نشانی
smdhred@gmail.com بفرستند.اما در ذهن كوچك من ، صورت مساله ی بالا دارای مشكلی اساسی است ، زیرا اگرچه پاپانوئل كادو می دهد اما حاجی فیروز ما در اوج فقر هم گدایی نمی كند. چون حاجی پیروز ، با پوشیدن
« كار جامه ی جشن » و بهره گیری از شكلك های مختلف و خندانیدن عموم یا بهره گیری از دایره زنگی بنوعی « كار» می كند و كادو می گیرد.بنابراین معتقدم بایستی در صورت مساله ی مطروحه در وهله ی اول با توجه به فرهنگ ایران زمین ذهن خود را این گونه بازنگری كنیم:
حاجی پیروز گدایی نمی كند. حاجی پیروز كادو می گیرد .البته قرار نیست به چنین مساله مهمی حتما تحصیلكرده ها پاسخ بگویند . زیرا در همین بوم و بر سالمندان و بازنشستگان مجربی هستند كه علیرغم اینكه تحصیلات عالیه نداشته اند اما آنقدر سردو گرم روزگار را چشیده اند كه به خوبی می توانند موضوع را تجزیه و تحلیل كنند.
با این توضیح كه بعید می دانم مجربین و سالخوردگان موصوف هم راضی به این موضوع باشند كه با دست خود آبروی خود را ببریم و در معرض جهانیان به حاجی پیروز نسبت گدایی بدهیم و به خود القا كنیم كه كشورهای به اصطلاح پیشرفته در طرح مساله هم از ما بهتر می اندیشند. پس بهتر است درنخستین گام واژه ی «گدایی» را از صورت مساله حذف كنیم و به این باور برسیم كه حاجی پیروز نه در مقایسه با پاپانوئل بلكه در مقایسه با خودش ( و فرهنگی كه از آن تبعیت می كند) كادو می گیرد.
اكنون یكبار دیگر صورت مساله را با یكدیگر مرور می كنیم و در پی راه كار می رویم:
چرا پاپانوئل در سال نو كادو می دهد اما حاجی پیروز در جشن نوروز كادو می گیرد؟
تلویحا گفتیم كه مقایسه حاجی پیروز با پاپانوئل درست نیست و اورا بایستی با فرهنگی قیاس كنسم كه در آن رشد كرده است. به این موضوع هم كاری نداریم كه پاپانوئل در چه فرهنگی رشد و نمو كرده كه كادو می دهد. چون باز به مصادیق تاریخی برمی گردد و این امر در صلاحیت ما نیست حال ، بیاییم و به دقت وضعیت خودمان را روشن كنیم.
خاستگاه حاجی پیروز در كشور ما كجاست و از منبعی پشتیبانی می شود ؟
خاستگاه حاجی پیروز در جامعه ی ما فقر اجتماعی است. اشخاصی كه در لایه های اجتماعی خاص و قابل احترامی قرار دارند و به لحاظ ذهنی خلاقیت كوچك خود را اینگونه بروز می دهند . این لایه های خاص اجتماعی در سطح نیاز واقع شده اند. نیازی شرافتمندانه با بهره گیری از زوایای فرهنگ باستانی ایران زمین .
حاجی پیروز تنهاست و سمت موقت حاجی پیروزی را برای كسب روزی اتخاذ نموده است. بنابراین می خنداند ( یا چشم ها را به سوی خود می خواند) و كادو می گیرد.اگر برای فرهنگ باستانی كشور دل بسوزانیم . می توانیم زیربنای صورت مساله را دگرگون كنیم . با برنامه ریزی و حمایت قاطعانه دولت و صاحبان سرمایه ، هرسال قبل از عید از حاجی پیروزها ( كه آن ها هم بنوعی در قالب سرمایه ی ایرانی قابل تعریف هستند) درخواست كنیم تا با انعقاد قراردادهای موقت ؛ به عضویت موسسات فرهنگی و صاحبان سرمایه ( آن هایی كه دلشان برای فرهنگ ایران زمین می تپد) در آیند و طی برنامه ریزی های منسجم به میان اجتماع بروند و درسطح جامعه كادو بدهند.
پرواضح است كه بایستی این اقدام از سوی دولت مورد پشتیبانی قرار گیرد و مجوز مربوطه بنحو مقتضی صادر و حتی بودجه ای نیز برای موضوع تخصیص یابد. زیرا آن چه قرار است اتفاق بیفتد برای آبروی ایران زمین است. با این توضیح كه بایستی نحوه كادو دادن نیز دگرگون شود.
زیرا بایستی به بیداری ذهن كادو گیرندگان بینجامد و آموزنده و روانشناسی شده باشد. بعبارت بهتر پشت سر حاجی پیروزها بایستی جمعی از روانشناسان آسیب شناس (تحت الحمایه موسسات فرهنگی ) با نگرش به پدیده های اجتماعی قرار گیرند و بنحو مقتضی برنامه ریزی كنند.
درخصوص كارجامه ی حاجی پیروز هم بهتر است بازنگری هایی صورت گیرد و جذاب تر بنظر برسدكه در این زمینه نیز می توان از خلاقیت طراحان لباس بهره جست.
در میان حاجی پیروزها می توان از خدمات روانشناسان هنرمند نیز بهره گیری كردكه با هماهنگی مبادی ذیربط (همچون دادگستری ، كلانتری ، بهزیستی) به ساماندهی موضوعات مختلفی (در ابعاد فرهنگی) بپردازد كه خانواده ها با آن درگیرند . چه ؛ حاجی پیروز ها می توانند خردمندانه نقش مددكاران اجتماعی را نیز در ایام عید بعهده بگیرند.
حاجی پیروزها می توانند در سال نو مسیحی به میان هموطنان مسیحی برود و به هموطنان مسیحی نیز كادو بدهد. البته كادو هایی كه صرفا در راستای اعتلای فرهنگ ایران زمین باشد و موجبات تنش باورها را فراهم نكند. وزارت امورخارجه نیز می تواند كاری بكند تا حاجی پیروزهای ایرانی در سال نو مسیحی برای پاپانوئل های دنیا كادوهای صلح و دوستی بفرستند و این موضوع به كرات از طریق سیمای كشور بصورت كلیپ های خلاقانه نشان داده شود تا ضمن تسری دادن آن به خارج از مرزهای ایران زمین همگان باوركنند
كادوی حاجی پیروز ایرانی « امید» است و چه زیباست ، در سال نو مسیحی شاهد پخش كلیپ هایی از صداو سیما باشیم كه حاجی پیروز را درحال بخشیدن شاخه ی گل بعنوان هدیه به پاپانوئل نشان می دهند.در پایان ضمن سپاس از طراح صورت مساله ی « چرا پاپانوئل كادو می دهد اما حاجی فیروز..» از تمامی ایرانیان عزیز درخواست می كنم ؛ من بعد صورت مساله ی موصوف را بدین صورت مطرح كنند :
«
چرا پاپانوئل كادو می دهد اما حاجی پیروز كادو می گیرد؟»از صاحبان سرمایه هم می خواهم جهت آسیب شناسی پدیده های اجتماعی و ارایه راه كارهای خلاقانه اقدام به ایجاد موسسه ای فرهنگی تحت عنوان « موسسه چرا و چگونه » با تاكید بر كاربرد حرف ربط واو میان دو واژه پرسشی «چرا و چگونه» نمایند تا خلاقان دلسوز ایران زمین ضمن ریشه یابی موضوعات (بویژه طرح صورت مساله های اجتماعی مانند صورت مساله فوق الذكر) به ارایه راه كارهای بدیع و نوآورانه اهتمام ورزند.
با تشكر. سامرند داودی
30/1/1391
دست های باد ، قطره بارانی را گرفت و بدون اندک مجالی به دیوار کوبید . آجر تشنه ؛ فریاد قطره را در خود بلعید و به دورش حصار انجماد کشید. نم قطره بیرون آجر حندید و گفت :
-: « نه اینکه توانستم در دل سنگی تو نفوذ کنم ؟ قبل از خشک شدن لبهایم روی دیواره ی تو ؛ همان باد بیرحم قصه ی فریاد مرا به سوی گل ها خواهد برد!»
سامرند.داودی نوشته ی 26/1/1391
ن. والقلم و مایسطرون
رهبران سطح ششم
«...حقیقت دردناك این است؛ هنگامی كه یك رهبر سازمان دیگری را به چشم رقیب می نگرد ، توجهش را به ابراز عقیده ی خود معطوف می دارد و فراموش می كند كه از آن چه گروه مقابل انجام می دهد، چیزی بیاموزد»
«جان سی مكسول-صفات بایسته یك رهبر»
سطوح پنج گانه رهبری ، و سلسله مراتب دستیابی به پنجمین سطح متعالی آن ، پایان بخش قابلیت رهبری نیست. این قابلیت كه دارای شكل گیری تدریجی است در بینش فعلی ما به عالی ترین سطح خود كه همانا رهبر فرصت مدار است ارتقا می یابد. رهبری كه در عالی ترین سطح اندیشه قرار گرفته و بعبارت بهتر تفكر فرصت مدار را بعنوان سرآمد تفكرات ( تفكراتی از قبیل تفكر واقع نگر ، استراتژیك ، گذشته نگر ، امكان گرا و..) می شناسد و در پرتو نهادینه شدن این تفكر ، از بینش فرصت مداری به خیزش فرصت سازی می گراید.
ویژگی های رهبران سطح ششم :
رهبر سطح ششم یا رهبر فرصت مدار تمامی توانمندی های سطوح پنج گانه رهبری را در خود دارد و با بینشی جامع محیط را مورد كنكاش قرار می دهد.
رهبر سطح ششم موفقیت خود را مدیون متافیریك و ماورای فرصت مداری است . ماورایی كه از بیرون به درونش می نگرد و مناسب ترین سرمایه های انسانی را شناسایی ؛ جذب ؛ بكارگیری و در مدار قرار می دهد.
رهبر سطح ششم یا رهبر فرصت مدار با نگرش به بنگاه های فرصت گیر و فرصت سوز و حتی فرصت طلب ، هیچگاه به رقابت با جایگاه های موصوف برنخاسته و سرمایه های انسانی ارزشمند آن بنگاه ها را كه محتملا در تنگنای ركود نگاه داشته شده اند برای تضعیف یا پایان بخشیدن به چرخه ی زندگی بنگاههای مذكور بسوی خود نمی خواند. بلكه اگر هم در اندیشه ی فراهم ساختن مآوایی شفاف جهت فعالیت آنان است . نخستین شرط بكارگیری آن سرمایه ها را نگاهداری تعهد سازمانی برای بازسازی و حیات دوباره بنگاه پیشین می بیند و در این میان اهمیت جانشین پروری نیز از دید رهبر فرصت مدار پنهان نمی ماند.
رهبر سطح ششم با توصیه و عملی ساختن نصب برند قبلی (كه در بنگاه پیشین سرمایه انسانی مورد استفاده قرار می گرفت) بصورت اتیكت بر كارجامه ی سرمایه انسانی موصوف در كنار برند فعلی بینش فرصت مداری را در وی ارتقا می بخشد .
رهبر فرصت مدار از بازگشت سرمایه انسانی به بنگاه تجدید حیات شده نمی هراسد. بلكه از این مراجعت استقبال می كند و نه تنها او را بلكه بنگاه تجدید حیات شده را نیز مدیون تلاش های خود نمی بیند بلكه در پرتو بینش فرصت مدار ، خیزش فرصت سازی را مبنای هم اندیشی می داند.
رهبر فرصت مدار تمهیداتی می اندیشد تا سازمان متبوعه اش نقشه ی مدار فرصت را در محل پذیرایی ، كارجامه ی خدمتكاران و حتی ظروف وسایر وسایل غذاخوری كاركنان حك نماید.
رهبر سطح ششم تسهیل گر نهادینه سازی بینش فرصت مداری است و از طریق برگزاری نشست های خلاقانه به ترویج و تقویت این بینش می پردازد.
رهبر سطح ششم كاربرد واژه ی فرصت را مكرر به گفته های خود افزوده و به كاركنان نیز می آموزد كه در طول روز پس از واژه ی سلام چنانكه همدیگر را در محیط كار دیدند دست چپ خود را از عرض شانه به نشانه ی احترام بالا گرفته و واژه ی فرصت را توامان ادا نمایند و در صورت امكان همزمان دست راست را بر روی سینه بگذارند. چنانكه بدلایلی كاركنان نتوانند از دستان خود استفاده كنند فقط واژه ی فرصت را ادا نمایند
رهبر سطح ششم هیچگاه كاركنان را بدلیل فراموشی ، حواس پرتی یا عدم ابراز عمدی ، بابت نگفتن و ادای احترام « فرصت» مواخذه نمی كند بلكه با دید مثبت به فرهنگ سازی و نهادینه شدن فرصت مداری در جود كاركنان می اندیشد.
رهبران فرصت مدار در مذاكره با هیات های بازرگانی داخلی و خارجی نیز نقشه مدار فرصت را اهدا نموده و مابین گفتمان خود به اقتضای گفتار فرصت گویان ادای احترام نموده و وسایل حمل و نقل و مكان های پذیرایی را به نقشه های فرصت مداری منقوش می سازند.
رهبران سطح ششم از كاربرد واژه ی دشمن خودداری ورزیده و با احتیاط از واژه ی « مخالف» بهره می گیرند .
رهبران سطح ششم درعین تلاش برای پیشرفت كسب و كار خود ، نبوغ دوگانگی جذب و حذف را ساماندهی نموده و اگر به نامناسب بودن فعالیت كاركنان یا بستگان خود در سازمان پی ببرند شتاب زده به اخراج نمی اندیشند بلكه تمهیدات لازم را برای بهبود و تغییر پارادایم ذهنی آنان درداخل یا خارج سازمان برای پیوستن مجدد به چرخه ی كار فراهم ساخته و چنانكه در این خصوص نیز به نتیجه نرسیدند و مصمم به خارج سازی آنان از سازمان شدند . بهنگام انشای نامه ی خروج ؛ از كاربرد واژگان ناكارآمد یا اخراج ( كه منجر به تضعیف پایگاه اجتماعی فرد خواهد شد) احتراز ورزیده و می كوشند پس از تشكیل نشست های تخصصی ؛ ( با لحاظ بینش فرصت مداری و مسئولیت اجتماعی بنگاه) مكان یابی نموده و گذشته از توصیه ، نهایت تلاش خود را در زمینه معرفی به كار آنان در سایر موسسات بعمل آورند.
رهبران سطح ششم (رهبران فرصت مدار) دانش منابع انسانی را با واژگان برتری نیالوده و از بهتر و بهترین كه در برگیرنده ی شایستگی و صلاحیت ها هستند بهره می جویند. در نگرش چنین رهبرانی جنگ بسیار مخرب و ویرانگر بوده و هرچند میادین جنگ را محل جولان رقابت و برتری می بینند ، با این حال دیپلماسی گفتگو در مدار فرصت را بهترین راه حل می دانند.
رهبران سطح ششم در راستای مسئولیت های اجتماعی بنگاه خلق نیاز برای ذینفعان را مهمترین وظایف سازمان خود می دانند وکار آفرینی درچارچوب مدار در زمره اساسی ترین انتظارات جامعه می بینند و در راستای برآورده ساختن انتظارات مذکورضمن تشکیل تیم های هم اندیشی تمامی امکانات خود را موضوع بسیج می کنند.
به امید اینكه ضمن ترویج بینش فرصت مدار «مدار فرصت» ؛ خیزش فرصت سازی را پیشه ساخته و در راستای تحقق « جهان فرصت مدار» از هیچ كوششی فروگذاری نكنیم.
منابع فرصت ساز :
هنر اندیشیدن - جان سی ماكسول
از خوب به عالی –جیم كالینز
صفات بابیسته یك رهبر-جان سی مكسول
ایده ی اینجانب سامرند داودی در خصوص رهبران سطح ششم
با سپاس و ستایش- سامرند داودی
هفدهم فروردین ماه یكهزار و سیصدو نود و یك
